امان از دل زينب(س)

از تماس تازيانه هر تني آزرده بود

صحنه را عباس اگر ميديد بي شك مرده بود

 

تا غروبِ روز عاشورا خدا خود شاهد است

عمه ي سادات را كوچك كسي نشمرده بود

 

از همان ساعت كه سقا رفت سمت علقمه

حالِ زينب مثل زن هاي برادر مُرده بود

 

خواست در آغوش ِ خود گيرد حسينش را نشد

بس كه تير و نيزه بر جسم حسينش خورده بود

 

فكر ميكردند نفرين كرده در حالي كه او

دستهايش را براي شكر بالا برده بود

(كاظم بهمني)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:18 ق.ظ | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالار زينب(س)

آخر نشد كه عقده از اين دل درآورم

موي تورا ز پنجه ي قاتل درآورم

گفتم كه نيزه را ز مقابل در آورم

جسم تورا ز چنگ اراذل درآورم

 

گودال تنگ و پيكر تو ريز ريز شد

با يك لباس چكمه ي قاتل تميز شد

 

هركس دويد گوشه ي گودال برنگشت

پيراهن از كشاكش جنجال برنگشت

در زير نعل ها تن پامال برنگشت

چشم كسي ز غارت خلخال برنگشت

 

خنجر را كشيد و زني التماس كرد

يك زن به مرد بد دهني التماس كرد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:18 ق.ظ | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دار وندار عالم

این ،حسین دار وندار عالم است

صبر دنیا و قرار عالم است

هر که یک شد ،او هزار عالم است

روشنی شام تار عالم است
دشمنش پا بر دهانش میزد و

پای خود بر روی جانش میزد و
حال زینب خواهرش پیچیده شد

همچو حال مادرش پیچیده شد

نیزه ها بر حنجرش پیچیده شد

غرق خون بال وپرش پیچیده شد
شمر تا آمد به سوی قتلگاه

زینب غمدیده بر لب گفت آه
از قفا بی معرفت سر را برید

مثل گرگی او بدن را می درید

وای من چون لحظه غارت رسید

آن حرامی پیرهن را می کشید
گودی مقتل پر از خون خداست

نذر زهرا و علی دیگر اداست


جواد قدوسی

خواهشا این روضه در حال و هوای عاشورایی خوانده شود

و حقش کاملا ادا شود


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:17 ق.ظ | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این زندگی بدون تو معنا نمیشود
هرکس نشد به مثل تو منا نمیشود


طوفان اشک و صحنه گودال قتلگاه
بس کن دگر که نیزه تو جا نمیشود


دیدم ، میان آن همه جنجال و کشمکش
مردی رضا به زیور زنها نمیشود


میخواست معجرش کشد از سر به ضرب مشت
گریان به ناله گفت : به زهرا نمیشود


چیدش تمام آنچه که پیدا نموده بود
لیکن نمیشود برادرش احیا نمیشود


باید به راه دوست فقط سر شکست و بس
با استخاره و اگر اما نمیشود


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:17 ق.ظ | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مقابل پدرت شمر بی حیا ای وای

نشست بر کمرت شمر بی حیا ای وای

یکی دو تا ...نه ...نه ...با دوازده ضربه

بریده است سرت شمر بی حیا ای وای


----------
دختر کوفه که به حرمله میگفت عمو

به سوی دخترکت آب دهان می انداخت


شاعر :  علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:16 ق.ظ | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 509 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید